تبليغاتX
.:MiSs GoOgOoLi:.
~~~>حالا بیا اینجا بیا اینجا اونجا نه<~~~
تارخ زن و مرد!!! زنها موجودات خطرناکی هستن مواظب خودتون باشید دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387 15:30 «
بعد از مدت ها آپ میکنم ....اونم فقط به خاطر دوستای خوبم که همیشه منتظر آپ کردنم بودن  مخصوصا داداش ارمیااااااااااااا سرژیک...امین و اینکه خیلی دوستون دارمممممم این گلها هم تقدیم به همتون

 


مرد کلمه را کشف کرد و مکالمه را اختراع کرد.
زن مکالمه را کشف کرد و شايعه اختراع شد!
مرد قمار را کشف کرد و کارت‌هاي بازي را اختراع کرد.
زن کارت‌هاي بازي را کشف کرد و جادوگري اختراع شد!
مرد کشاورزي را کشف کرد و غذا اختراع شد.
زن غذا را کشف کرد و رژيم غذايي را اختراع کرد!
مرد دوستي را کشف کرد و عشق اختراع شد.
زن عشق را کشف کرد و ازدواج را اختراع کرد!
مرد تجارت را کشف کرد و پول را اختراع کرد.
زن پول را کشف کرد و « خريد کردن » اختراع شد!
 از آن به بعد مرد چيزهاي بسياري را کشف و اختراع کرد.
ولي زن همچنان مشغول خريد بود!

حالا قصد داریم طی روند تاریخی نشون بدیم که زن ها چه موجودات خطرناکی هستند با ما زنا در نیوفتید که ور میوفتید
به همین منظور سیر تاریخی مهریه رو مورد بررسی قرار دادیم که بر اساس این اطلاعات باید عامل
دیگر مصیبت ها رو هم به خانوم ها ربط داد
سیر تاریخی مهریه

عصر شکار:
20 کیلو گوشت دایناسور ؛ 40 کیلو گوشت اژدها
نتیجه : انقراض دایناسورها


 عصر کشاورزی :
24 دسته تبر سنگی ؛ 24 دسته تیغه و داس جنگی
نتیجه : افزایش قتل به دلیل دم دست بودن داس برای خانوم ها


 عصر فلز:
70 ورقه ی مسی ؛ 50 تا خنجر مفرغی و گرز آهنی
نتیجه : افزایش شکستگی سر مردان به دلیل ضربات گرز خانوم ها


 عصر بخار :
100 هزار تومان و بخار پز کردن غذاها
نتیجه : کمبود آب و جیره بندی شدن

عصر صنعت :
1 میلیون پول ؛ 14 سکه ی طلا ؛ و یک دستگاه اتومبیل
نتیجه : بنا به درخواست آقایات تولید خودروی ژیان آغاز شد 24

عصر کامپیوتر :
هم وزن عروس خانوم مانیتور طلا
نتیجه : هر چی عروس خانوم مانکن تر باشد بهتر است


نتیجه گیری کلی :
باباجان بگو نمیخوایم اصلا بهت زن بدیم دیگه این کارا یعنی چی آخه !!!
عامل اصلی انقراض دایناسورها ===> زن ها 24
عامل اصلی کشته شدن مردها ===> زن ها 24
عامل اصلی ناقص شدن مردها ===> زن ها 24
عامل اصلی کمبود آب ===> زن ها 24
عامل اصلی افزایش خودرو های قدیمی و فرسوده ===> زن ها 24
عامل اصلی چاقی و افزایش بیماری ===> زن ها24

نوشته شده توسط >>>فرنوش<<< | موضوع: | لینک ثابت |

پسرا پسرا یه خورده خودتون رو تحویل بگیرید!!! یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385 19:17 «
سوسکه داشت از ديوار بالا ميرفت، خودشو تو آيينه ديد گفت: قربون دست و پاي بلورم برم ...

شازده با يکي از خانوم خوشگلا قرار داره، حدود ۶۰ ساعته داره به قيافش ور ميره و همچين به آيينه چسبيده که انگار نيمه وجودشو بغل کرده. خودشو برانداز ميکنه ميگه :اوووم، خودمونيم‌ها! عجب خوشگل شدم! شدم خودِ تام کروز. خداييش راست ميگن که پسر پسر قند عسل.

چشم و ابرومو که نگو، بيسته بيسته. حالا يه کم ابروهام پرپشته و چشمام ريز دليل نمي‌شه. اصلا اگه ابروهاي ما پرپشت نباشه که ديگه مرد نيستيم. ميشيم ضعيفه!. مژه هم اونقدر‌ها تو چهره تاثير نداره. بود و نبودش يکيه.

ممدم از رو حسودي ميگه: مثل يه تيکه گوشته که با گوشکوب زدن روش. دماغ خودشو نديده... مثل بادمجون آفت زدس... تازشم... گيريم دماغم مثل گوشت کوبيده باشه! بده؟ آدم ياد غذاهاي سنتي ميوفته...!؟

شمسي خانوم ميگه انگار با دمپايي زدن رو لبات کبود شده... بيخود ميگه بخدا... اينو ميگه كه اعتماد به نفسم بياد پايين تا برم دختر ترشيدشو بگيرم... کور خوندي جونم...!

موهامم فرفريه که باشه... مگه زمان شاه همه موهاي لخت داشتن. اينم قرو فراي سوسولاي امروزيه.اصلا خوشم نمياد...

اوووووم، هيکلمم که هيکل آرنولده (اگه شکمشو نديده بگيري) از قديمم گفتن مرد بايد مرد باشه،
چاغو بداخلاق باشه!

خداييش اگه منو نپسنده خيلي بد سليقس .شايدم عاشق يکي ديگس. شايدم...

...و همين طور توجيهات ادامه دارند

شايد اين مطلب در حد يه طنز باشه اما خداييش من موندم تو کف اين پسرا که چقدر خودشونو تحويل مي گيرند و واقعيات رو با اينجور توجيهاتشون بي خيال ميشن...

يعني اين اعتماد به نفسشون ريشه در کجا داره؟

نتيجه گيري اخلاقي: توجيه، توجيه، توجيه!


نتيجه گيري غير اخلاقي: مرده شور ترکيبت!


نتيجه گيري وراثتي: تره به تخمش ميره، حسني به باباش!


نتيجه گيري روانشناختي: اعتماد به نفس کاذب در پسران!


نتيجه گيري پزشکي: اين مرض مسري است و هيچ نوع دوا درموني ندارد

یه چند وقت حسم نیست وبلاگ آپ کنم.نمیتونم هم بهتون سر بزنم.امیدوارم از دستم ناراحت نباشین خیلی کار و گرفتاریم زیاد شده!

این متن بالا رو رزا داد بنویسم اینجاگفت حداقل یه پست بده

باشه اینم پست ولی چند وقتی نیسممممم

بوووس همتون

بای

نوشته شده توسط >>>فرنوش<<< | موضوع: | لینک ثابت |

اندر حکایت خانوم سیندرلا.... یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385 23:36 «
يکي بود ، دو تا نبود ، زير گنبد کبود که شايدم کبود نبود و آبي بود ، يه دختر خوشگل بي پدر مادر زندگي مي کرد. اسم اين دختر خوشگله سيندرلا بود .
سيندرلا با نامادريش که اسمش صغرا خانم بود و 2 تا خواهر ناتنياش که اسمشون زري و پري بود زندگي مي کرد . بيچاره سيندرلا از صبح که از خواب پا مي شد بايد کار مي کرد تا آخر شب . آخه صغرا خانم خيلي ظالم بود . همش مي گفت سيندرلا پارکت ها رو طي کشيدي؟ سيندرلا لوور دراپه ها رو گرد گيري کردي؟ سيندرلا ميلک شيک توت فرنگيه منو آماده کردي ؟
سيندرلا هم تو دلش مي گفت : اي بترکي ، ذليل مرده ي گامبو ، کارد بخوره به اون شکمت که 2 متر تو آفسايده ، و بلند مي گفت : بعله مامي صغي( همون صغرا خانم خودمون) . خلاصه الهي بميرم براي اين دختر خوشگله که بدبختيهاش يکي دو تا نبود . .... القصه ، يه روز پسر پادشاه که خاک بر سرش شده بود و خوشي زير دلش زده بود ، خر شد و تصميم گرفت که ازدواج کنه . رفت پيش مامانش و گفت مامان جونم 
 مامانش : بعله پسر دلبندم
 شاهزاده : من زن مي خوام
 مامانش : تو غلط مي کني پسره ي گوش دراز ، نونت کمه ، آبت کمه ؟ ديگه زن گرفتنت چيه؟ شاهزاده : مامان تو رو خدا،دارم پير پسر مي شم، دارم مثل غنچه ي گل پرپر مي شم مامانش در حالي که اشکش سرازير شده بود گفت :باشه قند عسلم،شير و شکرم،پسر گلم ، مي خواي با کي مزدوج شي؟
 شاهزاده : هنوز نمي دونم ولي مي دونم که از بي زني دارم مي ميرم
 مامانش : من از فردا سراغ مي گيرم تا يه دختر نجيب و آفتاب مهتاب نديده و خوشگل مثل خودم برات پيدا کنم .
خلاصه شاهزاده ديگه خواب و خوراک نداشت . همش منتظر بود تا مامانش يه دختر با کمالات و تحصيل کرده و امروزي براش گير بياره.
يه روز مامانش گفت : کوچولوي عزيز مامان ، من تمام دختراي شهر رو دعوت کردم خونمون، از هر کدوم که خوشت اومد بگو تا با پس گردني برات بگيرمش ،
 شاهزاده گفت : چرا با پس گردني؟
 مامانش گفت : الاغ،چرا نمي فهمي،براي اينکه مهريه بهش ندي،پس آخه تو کي مي خواي آدم بشي ؟
 روز مهموني فرا رسيد ، سيندرلا و زري و پري هم دعوت شده بودند . زري و پري هزار ماشاالله ، هزار الله اکبر ، بزنم به تخته ، شده بودند مثل 2 تا بچه ميمون ، اما سيندرلا ، واي چي بگم براتون شده بود يه تيکه ماه ، اصلا" ماه کيلويي چنده ، شده بود ونوس شايدم.( مگه من فضولم،اصلا" به ما چه شبيه چي شده بود) . صغرا خانم حسود چشم در اومده سيندرلا رو با خودش نبرد سيندرلا کنار شومينه نشست و قهوه ي تلخ نوشيد و آه کشيد و اشک ريخت . يهو ديد يه فرشته ي تپل مپل با 2 تا بال لنگه به لنگه ، با يه دماغ سلطنتي و چشماي لوچ جلوي روش ظاهر شد
سيندرلا گفت : سلام
 فرشته : گيريم عليک . حالا آبغوره مي گيري واسه من ؟
 سيندرلا : نه واسه خودم مي گيرم
فرشته :بيجا مي کني پاشو ببينم ، من اومدم که آرزوهات رو بر آورده کنم ، زود باش آرزو کن  سيندرلا : آرزو مي کنم که به مهمونيه شاهزاده برم
فرشته : خوب برو ، به درک ، کي جلوي راهتو گرفته دختره ي پررو ؟ راه بازه جاده درازه
 سيندرلا : چشم ميرم ، خداحافظ
فرشته : خداحافظ
سيندرلا پا شد ، مي خواست راه بيفته . زنگ زد به آژانس ، ولي آژانس ماشين نداشت . زنگ زد به تاکسي تلفني ولي اونجا هم ماشين نبود . زنگ زد پيک موتوري گفت : آقا موتور داريد؟ يارو گفت : نه نداريم. سيندرلا نا اميد گوشي رو گذاشت و به فرشته گفت ؟ هي ميگي برو برو ، آخه من چه جوري برم؟ فرشته گفت : اي به خشکي شانس ، يه امشب مي خواستم استراحت کنم که نشد ، پاشوبيا ببينم چه مرگته !!!! بلاخره يه خاکي تو سرمون مي ريزيم . با هم رفتند تو انباري ، اونجا يدونه کدو حلوايي بود ، فرشته گفت بيا سوار اين شو برو ، سيندرلا گفت : اين بي کلاسه ، من آبروم مي ره اگه سوار اين بشم .
 فرشته گفت : خوب پس بيا سوار من شو !!!
 سيندرلا گفت : يه آناناس اونجاست فرشته جون ، به دردت مي خوره؟
فرشته : بعله مي خوره
سيندرلا : پس مبارکه انشاالله .
 خلاصه فرشته چوب جادوگريش و رو هوا چرخوند و کوبيد فرق سر آناناس و گفت : يالا يالا تبديل شو به پرشيا. بيچاره آناناس که ضربه مغزي شده بود از ترسش تبديل شد به يه پرشياي نقره اي. فرشته به سيندرلا گفت : رانندگي بلدي؟ گواهينامه داري؟
 سيندرلا : نه ندارم
 فرشته : بميري تو ، چرا نداري؟
سيندرلا : شهرک آزمايش شلوغ بود نرفتم امتحان بدم
 فرشته : اي خاک بر اون سرت ، حالا مجبورم برات راننده استخدام کنم. فرشته با عصاش زد تو کله ي يه سوسک بدبخت که رو ديوار نشسته بودو داشت با افسوس به پرشيا نگاه مي کرد . سوسکه تبديل شد به يه پسر بدقيافه ، مثل پسراي امروزي . سيندرلا گفت : من با اين ته ديگ سوخته جايي نميرمفرشته : چرا نميري؟
 سيندرلا : آبروم مي ره....... فرشته : همينه که هست ، نمي تونم که رت باتلر رو برات بيارم ....... سيندرلا : پس حداقل به اين گاگول بگو يه ژل به موهاش بزنه . خلاصه گاگول ژل زد به موهاش و با هر بدبختي بود حرکت کردند سمت خونه ي پادشاه. وقتي رسيدند اونجا ديديند واي چه خبره !!!!! شکيرا اومده بود اونجا داشت آواز مي خوند جنيفر لوپز داشت مخ پدر پادشاه رو تيليت مي کرد . زري و پري هم جوگير شده بودند و داشتند تکنو مي زدند . صغرا خانم هم داشت رو مخ اصغر آقا بقال راه مي رفت (آخه بي چاره صغرا خانم از بي شوهري کپک زده بود) خلاصه تو اين هاگير واگير شاهزاده چشمش به سيندرلا افتاد و يه دل نه صد دل عاشقش شد . سيندرلا هم که ديد تنور داغه چسبوند و با عشوه به شاهزاده نگاه کرد و با ناز و ادا اطوار گفت : شاهزاده ي ملوسم منو مي گيري ؟ شاهزاده : اول بگو شماره پات چنده ؟ سيندرلا : 37
شاهزاده در حالي که چشماش از خوشحالي برق مي زد گفت : آره مي گيرمت ، من هميشه آرزو داشتم شماره ي پاي زنم 37 باشه. خلاصه عزيزان من شاهزاده سيندرلا رو در آغوش کشيد و به مهمونا گفت : اي ملت هميشه آن لاين ، من و سيندرلا مي خواهيم با هم ازدواج کنيم36 ، به هيچ خري هم ربط نداره . همه گفتند مبارکه36 و بعد هم يک صدا خوندند : گل به سر عروس يالا ... داماد و ببوس يالا36 ... سيندرلا هم در کمال وقاحت شاهزاده رو بوسيد و قند تو دلش آب شد ( بعد هم مرض قند گرفت و سالها بعد سکته کرد و مرد) سپس با هم ازدواج کردند و سالهاي سال به کوريه چشم زري و پري و صغرا خانم ، به خوبي و خوشي در کنار هم زندگي کردند و شونصد تا بچه به دنيا آوردند.
نوشته شده توسط >>>فرنوش<<< | موضوع: | لینک ثابت |

نکات مثبت دانشگاه آزاد اسلامی شنبه بیستم آبان 1385 2:17 «
سلام سلام به همتونگل خوشکلای خودم

فدا همتونیه خورده گرفتارم اینه که دیر دیر آپ میکنمولی به یادتونماین هفته رفتم دانشگاه معرفی به استاد کردمقرآن و اخلاقوای چقدر سخته..برای قران تا ۱ ماه گیگه بیشتر فرصت ندارمامتحانشم تستی و شفاهی دارهبعد اخلاق هم ۷ تا فصل کامل رو باید بخونمبچه ها دعا کنیدبحث دانشگاه شد بذارید یه چیزی بگم

دانشگاه آزاد فرصتهاي درخشاني رو در مسير زندگي در اختيار من

 قرار داد که ذکر چند تايي از اونها خالي از لطف نيست. اگر به دانشگاه آزاد بريد...

۱ـ خوش تيپ بودن را تجربه ميکنيد

univercity stories by mahnaz yazdani

۲ـ با فنون و رموز دوي صحرانوردي به صورت کاملا حرفه اي آشنا ميشويد

۳ـ مهارت و قدرت شما براي جايگيري در فضاهاي اندک افزايش مي يابد

    univercity stories by mahnaz yazdani

۴ـ لذت همصحبتي با ساير موجودات زنده و دستگيري از ايشان را تجربه

خواهيد کرد

      univercity stories by mahnaz yazdani

?ـ و در صورت مونث بودن ميتونيد مطمئن باشيد که مسئولين دانشگاه از 

  طرق مختلف از حقوق شما در برابر جانوران موذي موجود درفضاي دانشگاه

دفاع خواهند کرد :

     ـ جداسازي ورودي دانشگاه و فضاهاي عمومي

    ـ نشاندن پسرها در رديف جلو براي ممانعت از رويت شدن خواهران دانشجو

 توسط ايشان

      univercity stories by mahnaz yazdani

   ـ تعيين افرادي صاحب صلاحييت براي گوشزد کردن نکاتي که ممکن است

 به تحريک برادران دانشجو منجر شود

ـشاهکارهاي ادبي ايران به صورت کاملا عملي و تجربي به شما آموزش

داده خواهد شد. اين جلسه: هفت خوان رستم

خوب اگر هم خداي نکرئه در فضاي باز اين دانشگاه به بعضي دانشجو نماها

فشار بياد بالاخره يک جايي خودشونو خالي ميکنن ديگه...

 

 خوب حالا من هر چي ميگم بيايد دانشگاه آ زاد خوش ميگذره بگيد نه!

                                        امتحان کنيد

 

نوشته شده توسط >>>فرنوش<<< | موضوع: | لینک ثابت |

پسرای ترشیده که دنبال زن میگردن دوشنبه هشتم آبان 1385 1:38 «

 توصیه های کاربردی،مخصوص پسر هایی که زن گیرشون نمییاد:

نکته :این مورد را همه پسر ها بخونند چون شاملِ همه میشه.
1.اولین دختری که به تورتون خورد ازش شماره بگیرید (ولی چون در این کار استعداد ندارید بهتره دور اینکار را خط ِ قرمز بکشید24)
2.اگه خواستید دختری را زیره نظر بگیرید (که بیخود کردی) باید زیر چشمی طوری که متوجه شما نشه زیره نظرش بگیری...
نکته:
چون در این کار هم مثل مورد ِ (1) ..... ندارید ، بهتره عینک بزنید.2424
3.اگه دختری را دیدید که تنها نشسته سَرِ صحبت را باهاش باز کنید
و به مورد ِ (1) مراجعه کنید .
نکته:
قبلش دورو بر تان را یه نگاهی بندازید چون ممکنه یه دفعه ای یه دست از عقب اون گردن ِ نسبتاَ نحیفتان را بچلاند.24
4.به هر دختری که رسیدید سلام کنید و خود را بچه مثبت نشون بدید ولی مواظب بعضی لنگه کفش ها باشید.
5.اگه خواستگاری هر دختری رفتید و جواب رَد شنیدید نااُمید نشوید خواستگاری یکی دیگه بروید گرچه بازم جوابِ رَد می شنوید.( پسر بايد پررو باشه)
6.اگه یه دختری را خیلی دوست دارید ولی به شما محل نمی ذاره، با یه دختره دیگه بیرون برید طوری که اون شما را ببینه .
نکته:
که در این صورت نه تنها به شما دیگه محل نمی ده ، چند تا کفش هم نثارتان می کنه2424.
7.تا می توانید سن ازدواج را ببرید بالا چون دخترها،دختر ِنارنج و ترنج اند که از آفتاب و سایه می رنجند.
اگرچه ریسکش خیلی بالا است, ممکن دیگه کسی بهتون دختر نده،
چون ترشی هم تاریخ اِنقضا داره,تا یه حدی می توان تحملش کرد2424.
نکته:
در صورت موفّق نشدن در این مورد یه ظرف حتماً آماده کنید.
حتماً میپرسی برای چی؟ خوب دیگه، برای ترشی.(ادم كه انقد خرفت نميشه)
8.اینقدر سرِ کوچه و خیابون ها کشیک نکشید,که شاید شتر بخت رد بشه و شما بهش التماس کنید که شاید در خونه شما هم بخوابه .
نکته:
ممکنه شتر بخت را با شتر ؟ اشتباه بگیرید واونم بخوابه و دیگه بلند نشه.که در این صورت(فاتحه مع صلوات)...
9.اگه دانشجو(یا سرباز) هستید,از خوردن غذاهای اونجا جداً خود داری کنید چون همون یه ذرّه همت را هم اَزِتون میگیره.به جاش موز معجون بخوريد
10.اگه قیافه نداری،اشکال نداره عوضش ماشین داری ...
چی؟!!ماشین نداری... اشکال نداره عوضش خونه داری...
بازم چی؟!! خونه هم نداری...خوب مشکلی نیست چون کار ِ،را که داری بعداً هم؛میشه خونه و ماشین خرید.
وای نگو که کار هم نداری!!! ترشی هم که اُفتادی، پس بهتره بری یه جایی خودت را گم و گور کُنی.24
11.یه توصیه : اگه قیافه نداری؛ نری... ابروهات را برداری،صورتت را تیغ بزنی، یکمی از لوازم آرایشی مامان جونت کش بری، همین جوری خوبی (فقط یکمی سرو وَضعت را درست کن).
12.اگه از دوست دختر و هم دانشجویی به جایی نرسیدی چاره ای نداری جزء این که، بری سراغ همون دخترها فامیل...
13.اگه از قبل سابقه ات خراب نباشد کارت زیاد هم مشکل نیست، ولی... شما که تو 7 آسمون یه ستاره هم ندارید کارتون خیلی مشکله اما من کُمکتان میکنم :
تنها لطفی که میتونم بکنم اینه که هُلتون بدم، که در این صورت هم ممکنه از چاه در بیاند و بیفتید تو درّه24 (خوب عوضش از دست یکی از سیریش ها راحت می شیم24).
14.اگه از هیچ کدوم از این ها به نتیجه نرسیدی حتماً مشکل از خودت است بهتره بری پیشه یه روانپزشک اگه اون گفت مشکلی نداری!!! آخه... پس بد شانس هستی، برو خودت را دخیل کن به یکی از این امازاده ها شاید حاجت بگیری(دیگه باقیش با خداست و ما هم دیگه دخالت نمی کنیم).

نوشته شده توسط >>>فرنوش<<< | موضوع: | لینک ثابت |

لينك باكس پنگوين Penguin Linksbox «


 
Copyright © 2006 - Site bus: >>>فرنوش<<< & Designer: Hessam Sedaghati
marquee behavior="scroll" direction="down" scrollamount="8" style="position:absolute; left:428px; top:-16px; width:30px; height:1000; z-index:1;">

www.lovelorn-java.blogfa.com